حسادت از دیدگاه ملانی کلاین و 2 موضع روانی

حسادت از دیدگاه ملانی کلاین

0 95

حسادت یکی از موضوعات پیچیده و جذاب در روان‌کاوی است ؛ که در این مقاله به بررسی مفهوم حسادت از دیدگاه کلاین می پردازیم. ملانی کلاین، روان‌شناس برجسته قرن بیستم، در مطالعات خود به‌ویژه بر جنبه‌های ناهشیار حسادت تمرکز داشت و معتقد بود که احساس حسادت ریشه در دوران کودکی دارد که می‌تواند تأثیرات عمیقی بر شکل‌گیری شخصیت فرد بگذارد. حسادت از دیدگاه کلاین نه تنها به‌عنوان یک واکنش منفی و تخریبی، بلکه به‌عنوان یک سازوکار دفاعی در برابر ترس‌ها و اضطراب‌های نخستین مورد مطالعه قرار می گیرد.

احساس حسادت ممکن است در مراحل اولیه رشد کودک به‌ شکل اضطراب از دست دادن محبت والدین یا رقابت با دیگران ظهور کند و در نهایت به‌طور مستقیم بر روابط اجتماعی و روانی فرد در بزرگسالی تأثیر بگذارد. درک حسادت از دیدگاه کلاین به ما این امکان را می‌دهد که به جنبه‌های عمیق‌تر روان انسان پی ببریم و راهکارهایی برای مدیریت این احساس پیچیده و غالبا آسیب‌زننده پیدا کنیم.

5f853ba6 639c 436d 8d0b a7c842d954c3 scaled - حسادت از دیدگاه ملانی کلاین و 2 موضع روانی
حسادت از دیدگاه ملانی کلاین

مفهوم‌سازی و درمان حسادت  از دیدگاه کلاین:

داستانی تامل انگیز از واقعیت حسادت

“دو مرد، یکی حسود و دیگری طمع‌کار، در جنگلی با یک فرشته دیدار می کنند؛ فرشته به آنها قول می‌دهد که یک آرزو را برآورده کند، اما با این شرط که وقتی یکی از مردها آرزو می‌کند، دیگری دو برابر آنچه آرزو شده است را به دست آورد. مرد طمع‌کار فکر می‌کند که بهتر است مرد حسود آرزو کند تا خودش دو برابر آن را به دست آورد. مرد حسود موافقت می‌کند، به‌دقت فکر می‌کند و در نهایت می‌گوید: ‘یک چشمم را کور کن.'”

این حکایت نمایانگر واقعیت حسادت است: حسادت تنها تمایل به برتری یا داشتن چیزی نیست، بلکه به معنای میل به کاهش یا نابودی چیزی است که دیگری دارد، حتی اگر باعث آسیب به خود فرد حسود شود. این پدیده در چارچوب روانکاوی کلاینی به‌عنوان یکی از مکانیسم‌های اصلی تخریب‌گری و دفاع‌های بدوی مورد بررسی قرار می گیرد.

این توصیفات به درک روانکاوانه حسادت به‌عنوان هیجانی پیچیده و آسیب زا کمک می‌کنند؛ که در لایه‌های عمیق‌تر شخصیت، احساس محرومیت و خشم نسبت به دیگری را نشان می‌دهد. دیدگاه کلاینی حسادت را نه‌فقط یک هیجان بلکه به‌عنوان یک نیروی ویرانگر در روابط بین فردی و رشد روانی در نظر می‌گیرد.

بنِدیکت ویدایه، روانکاو فرانسوی، حسادت را به‌عنوان یک هیجان “از لحاظ اجتماعی نکوهیده و تابو” مورد توصیف قرار می دهد؛ که اغلب به شکل ناهشیار باقی می‌ماند . او استدلال می‌کند که رویکرد روانکاوانه برای درک حسادت کمک زیادی به ما می کند، زیرا روانکاوی بیش از سایر رشته‌ها به آنچه در ناهشیار نهفته است، می‌پردازد.

حسادت چیست؟

لغت‌نامه انگلیسی آکسفورد حسادت را اینگونه تعریف می‌کند: “احساسی از ناراحتی یا تمایل ناخوشایند که در نتیجه داشتن اموال، ویژگی‌ها یا بخت و اقبال دیگران برانگیخته می‌شود.”

ریچارد اسمیت، ویراستار کتابی جامع در این زمینه، میان حسادت “خیرخواهانه” و “بدخواهانه” تمایز قائل می‌شود . حسادت خیرخواهانه منجر به تمایل به داشتن چیزی که دیگری دارد و تلاش برای دستیابی به آن می شود (که می‌تواند پیامدهای مثبتی به همراه داشته باشد). در مقابل، حسادت بدخواهانه باعث ایجاد پیامدهای آسیب زایی برای کار و روابط عاشقانه می شود ، به خودی “آسیب‌دیده” منجر می‌شود و “ماهیتی خصمانه” دارد.

این تمایز نشان می‌دهد که حسادت می‌تواند هم به‌عنوان نیرویی مثبت محرکی برای رشد روانی باشد و هم به‌عنوان یک هیجان مخرب و آسیب‌زا عمل کند. از دیدگاه روانکاوی، شناسایی این دو نوع حسادت به تحلیل عمیق‌تر روابط میان‌فردی و شناسایی سازمان روانی افراد کمک می کند.

روانشناس ماروین دانیلز  حسادت بدخواهانه را “حسادت بیمارگونه” می‌نامد . موری استاین، روانکاو یونگی، می‌نویسد درحالی‌که همه انسان‌ها حسادت را تجربه می‌کنند، افرادی نیز وجود دارند که “به‌طور مزمن حسود” هستند.

حسودان مزمن به‌طور مداوم واکنش حسادت گونه از خود نشان می دهند؛  به‌گونه‌ای که حسادت به “وظیفه روان‌شناختی محوری” آنها تبدیل می‌شود و حل مسائل مرتبط با حسادت بیشتر انرژی روانی آنها را درگیر خود می کند.

این توصیفات به ما کمک می‌کند تا حسادت مزمن را نه به‌عنوان یک هیجان گذرا، بلکه به‌عنوان یک الگوی ثابت و تأثیرگذار در ساختار روانی فرد مورد توجه قرار دهیم. از دیدگاه روانکاوی، این الگو می‌تواند به آسیب‌های رشدی اولیه  به معنای عدم دریافت عشق و توجه کافی از مراقبین یا عدم تعادل در مکانیسم‌های دفاعی مربوط باشد که نیازمند تحلیل و رواندرمانی عمیق است.

service5 min - حسادت از دیدگاه ملانی کلاین و 2 موضع روانی
حسادت از دیدگاه ملانی کلاین و درمان آن

حسادت و آسیب به روابط بین فردی:

روانکاوان آرژانتینی، تبیین می‌کنند که چگونه حسادت در توانایی بیان نیازمان به دیگری و تأمین این نیاز اختلال ایجاد می‌کند؛ در حالیکه توانایی درخواست کردن در روابط صمیمانه بسیار حیاتی است.

دانیلز بر این باور است که برای افراد حسود مزمن، ارزش‌ها “زودگذر” می‌شوند؛ به‌دست آوردن چیزی که به آن حسادت می‌کرده است ، به‌سرعت به از دست دادن علاقه نسبت به چیزی که قبلاً مورد تمایل بود منجر می‌شود. انسان حسود ، طرف مقابل را مسئول “هیجانات ناخوشایند”ی می‌داند که برایش ایجاد می‌شوند . به‌راحتی می‌توان تصور کرد که این امر چگونه روابط را تحت تاثیر قرار می دهد.

روانکاو کلاینی، بتی جوزف، نمونه روشنی از این موضوع ارائه می‌دهد، چیزی که او آن را “ناتوانی گوش کردن به دیگری” می‌نامد. او خاطرنشان می‌کند که فرد حسود “به‌سختی می‌تواند” به افکار یا تجربیات جالب دیگران گوش دهد و به روش‌های مختلفی به قطع کردن مکالمه متوسل می‌شود.

این پدیده نشان می‌دهد که حسادت می‌تواند جریان طبیعی روابط بین فردی را متاثر کند  و روابط را به میدان درگیری‌های ناهشیارانه بدل کند. از منظر روانکاوی، این رفتارها اغلب تلاشی برای کاهش احساس تنهایی درونی و بازگرداندن حس کنترل هستند، اما در عین حال به تنهایی بیشتر و آسیب به روابط منجر می‌شوند.

تنها راه حل این مسئله برای فردی که به‌شدت حسود است، این است که دیگری را غیرحسادت‌برانگیز کند ؛ یعنی فرد مورد حسادت را در وضعیتی  قرار دهد که فرد فاقد هر چیز خوب شود. این رفتار به روشنی مانعی برای روابط متقابل بالغانه است.

روانکاو بریتانیایی، در افراد حسود “الگویی از روابط نامطلوب” را توصیف می‌کند که در آن فرد نمی‌تواند چیزی را از دیگران بپذیرد و در اعتماد به دیگران با مشکلات جدی مواجه است.

روزالین اسپیلوس می‌گوید که شکایت دائمی از اطرافیان که در تجربه حسادت وجود دارد، می‌تواند به‌عنوان نوعی دفاع خودشیفته وار درک شود، به این معنا که “احساس شکایت و سرزنش دائمی نسبت به دیگران، هرچند ناراحت‌کننده باشد، کمتر از سوگواری برای از دست دادن روابطی که فرد آرزو می‌کرد داشته باشد، دردناک است.”

حسادت می‌تواند به تحریف درک فرد از واقعیت و روابطش با دیگران منجر شود و چرخه‌ای از احساس تهدید و نگرانی مداوم ایجاد کند. از دیدگاه روانکاوی، این نوع دفاع پارانوئید اغلب برای محافظت از خود در برابر مواجهه با احساسات آسیب‌زا و شکست‌های درونی به کار گرفته می‌شود.

حسادت مانعی برای تحسین و قدر دانی:

حسادت با عدم رشد هیجانات مهمی مانند تحسین و قدردانی همراه است. رولف سندل، روانشناس سوئیسی حسادت و تحسین را به‌عنوان دو شیوه متضاد برای مقابله با محرومیت نسبی (داشتن چیزی خوب اما کمتر نسبت به دیگری) در نظر می‌گیرد. او حسادت را با موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید کلاین و تحسین را با موقعیت افسرده‌وار کلاین مرتبط می‌داند.

از دیدگاه کلاینی، موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید نشان‌دهنده حالت ابتدایی  از روان است که در آن فرد تمایل دارد تجارب خود را به‌صورت دوپاره (خوب یا بد مطلق) ببیند و حسادت به‌عنوان بخشی از این فرآیند ظاهر می‌شود. در مقابل، موقعیت افسرده‌وار مرحله‌ای رشدیافته تر از رشد روانی است که فرد قادر است جنبه‌های مثبت و منفی خود و دیگران را هم‌زمان بپذیرد، و این پذیرش زمینه‌ساز بروز تحسین و قدردانی می‌شود.

حسادت و تحسین تنها به معنای حالات عاطفی نیستند ، بلکه بازتابی از نحوه سازمان‌دهی و ارزیابی ارزش‌ها در ذهن فرد هستند. حسادت، با دوپاره سازی و تحریف واقعیت، مانع تجربه مثبت در فرد می شود ، درحالی‌که تحسین امکان ایجاد ارتباط رشدیافته و سالم تر با دیگران و تقویت ارزش‌های اخلاقی را فراهم می‌کند.

ارتباط بین ناامیدی و حسادت

ناامیدی و حسادت ارتباطی دو سویه دارند.  اچگویِن و همکارانش تعامل میان این دو را این‌گونه توصیف می‌کنند: “ناامیدی حسادت را برمی‌انگیزد و حسادت ناامیدی را تحریک می‌کند”.

آن‌ها همچنین به شیوه‌ای جالب را مورد توجه قرار می دهند؛  که ناامیدی در روابط بین فردی،  افراد حسود به شکل قابل‌توجهی ظاهر می‌شود: “یافتن ابژه تنها زمانی به تجربه‌ای بنیاداً ناامیدکننده تبدیل می‌شود که سوژه بخواهد به جای داشتن ابژه، خود ابژه باشد”

این نوع ناامیدی و استیصال ، که حتی پس از به دست آوردن ابژه مورد نظر همچنان وجود دارد، یکی از دلایلی است که چرا مسئله حسادت می‌تواند در روابط بین فردی تا این حد دردناک باشد. این چرخه از ناامیدی و حسادت ، مانع از لذت‌بردن یا رضایت پایدار از دستاوردها و روابط می‌شود.

سازو کار های دفاعی و حسادت

گاهی اوقات، ، سازوکارهای دفاعی رشد نایافته باعث می شوند فرد نیازی جدی به رواندرمانی پیدا کند. ازآنجاکه افراد تمایل دارند به کسانی که ازنظر موقعیت به آن‌ها نزدیک‌تر هستند (جایی که مقایسه ممکن است بیشتر احساس شود) حسادت کنند، اغلب دیگری را ایده‌آل‌ می‌کنند یا خود را بی‌ارزش جلوه می‌دهند تا فاصله میان خود و دیگری بیشتر شود و فرد حسود “از محدوده” خارج بماند.

دفاع‌های دیگری در برابر حسادت وجود دارند ، ازجمله:

بی‌ارزش کردن ابژه خوب: علی رغم آگاهی از زیبایی، دانش و مهربانی فردی او را مورد تمسخر قرار دادن.

کناره‌گیری عاطفی : محدود کردن تجربیات در حسادت بیمارگون مورد توجه است که  اشاره به تلاشی برای اجتناب از احساس حسادت است. برای مثال مردی که در خانه می‌ماند و فقط با همسرش، که او را پایین تر نسبت به خودش می بیند، تعامل دارد. به این ترتیب، او از تحریک حسادت خود اجتناب می‌کند، اما دامنه تجربیات زندگی‌اش به‌طور قابل‌توجهی کاهش می‌یابد.

مدل رشد ذهنی ملانی کلاین

بخش زیادی از کارهای ملانی کلاین مبتنی بر پرسش‌هایی درباره تجربه‌های دوران نوزادی و تأثیر آن‌ها بر کودکی و بزرگسالی متمرکز بود. به‌نوعی، کلاین به این سؤال می‌پرداخت: چرا انسان‌ها این‌قدر پرخاشگر و سادیستیک هستند؟ در مطالعات بعدی خود بیشتر به موضوع عشق علاقه‌مند شد، اما بخش قابل‌توجهی از آثار او بر تخریب‌گری و پیامدهای آن متمرکز است.

موقعیت‌های پارانویید-اسکیزوئید و افسرده‌وار

این دو موقعیت توسط ملانی کلاین به‌عنوان مراحل اساسی در رشد روانی نوزاد مورد بررسی قرار گرفته اند . هر یک از این موقعیت‌ها نمایانگر نحوه پردازش تجربیات اولیه زندگی، تعامل با ابژه‌ها، و واکنش به اضطراب‌های بنیادین است.

موقعیت پارانوئید – اسکیزوئید

در ماه‌های اولیه زندگی شکل می گیرد و با تجربه‌ای دو پاره شده (خوب یا بد مطلق) همراه است. در این مرحله، نوزاد از اضطراب‌های پارانویید رنج می‌برد، مانند ترس از حمله توسط ابژه‌های بد. دفاع‌های روانی اولیه مانند انکار، فرافکنی، خوب یا بد دیدن مطلق برای مدیریت این اضطراب‌ها و بقا به کار گرفته می‌شوند.

موقعیت افسرده‌وار

این موقعیت که بعداً در رشد روانی پدیدار می‌شود، زمانی است که نوزاد قادر به ترکیب ابژه‌های خوب و بد می‌شود و آن‌ها را به‌عنوان یک کل واحد می‌شناسد. این تحول باعث ایجاد احساس گناه و اندوه می‌شود، زیرا نوزاد متوجه آسیب های خیالی یا واقعی علیه ابژه‌های دوست‌داشتنی خود می‌شود. این موقعیت فرصتی برای رشد احساس همدلی، ترمیم، و عشق است.

کلاین این دو موقعیت را نه‌تنها به‌عنوان مراحل رشد اولیه، بلکه به‌عنوان حالات ذهنی می‌داند که فرد ممکن است در طول زندگی، به‌ویژه در مواجهه با بحران‌های روانی، به آن‌ها بازگردد.

کلاین نظریه‌پردازی کرد که نوزاد طی سه ماه نخست زندگی در موقعیت پارانویید-اسکیزوئید به سر می‌برد. در این دوره، نوزاد قادر به دیدن افراد به شکل کامل نیست، بلکه با قسمتی از ابژه که نیاز او را ارضا می کند ارتباط برقرار می کند؛ که مهم‌ترین آن‌ها سینه مادر است.

در موقعیت پارانویید-اسکیزوئید، اضطراب نابودی تجربه غالب است. به زعم کلاین «اضطراب از عملکرد غریزه مرگ درون ارگانیسم نشأت می‌گیرد و به‌صورت ترس از نابودی (مرگ) احساس می‌شود و به شکل ترس از آزار و اذیت خود را نشان می دهد».

همزمان با عملکرد غریزه مرگ، ناکامی‌های جسمانی به ابژه‌هایی نسبت داده می‌شوند که به‌واسطه فرافکنی تکانه‌های پرخاشگرانه و مخرب نوزاد، به ابژه‌های آزاردهنده تبدیل شده‌اند.

service1 min - حسادت از دیدگاه ملانی کلاین و 2 موضع روانی
درمان حسادت از دیدگاه ملانی کلاین و روانکاوی

نوزاد برای مدیریت این ترس و پرخاشگری ناشی از وابستگی مطلق، از سازوکارهای دفاعی زیر استفاده می‌کند:

 

دوپاره سازی (Splitting):

جدا کردن جنبه‌های خوب و بد (لذت‌بخش و ناکام‌کننده) یک ابژه و درک آن‌ها به‌عنوان ابژه‌های جداگانه؛ به این معنا که آن کس که بد است هرگز خوب نیست و این به معنای عدم درک واقعیت انسان است که مخلوطی از خوب و بد است.

همانندسازی فرافکنانه (Projective Identification):

فرافکنی احساسات خود نوزاد به ابژه‌ها، به‌گونه‌ای که گویی آن احساسات بخشی از ابژه هستند؛ به این معنا که اگر خود نوزاد از درون اضطراب نابودی داشته باشد اینگونه درک می کند که مراقبین قصد آسیب رساندن به او را دارند.

این فرآیندها در بدو تولد نقش مهمی در مدیریت اضطراب و پرخاشگری نوزاد ایفا می‌کنند و پایه‌ای برای رشد روانی و روابط آینده او فراهم می‌آورند.

حسادت از دیدگاه ملانی کلاین

حسادت در نظریه کلاینی: مفهوم‌سازی و درمان

مفهوم حسادت آخرین افزودۀ مهم کلاین به آثار نظری‌اش بود. اگرچه او در مقالات پیشین خود به حسادت آگاهی داشت، اما این مفهوم را تا انتشار کتاب ((حسادت و سپاسگزاری)) در سال ۱۹۵۷ به‌عنوان مفهومی نظری مورد بررسی قرار نداد.

مفهوم حسادت بسیاری از مفاهیم اصلی نظریه کلاین را گرد هم آورده، آن‌ها را گسترش داده و عمیق‌تر کرده است، و خلأهای موجود در اندیشه‌های پیشین او را پر کرده است.

در ادامه این مقاله به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه کلاین بر اساس مدل رشدی خود، ساختارهای نظری و نوآوری‌هایش در تکنیک‌های روانکاوی، حسادت را مفهوم‌سازی کرد و پیامدهای گوناگون آن را برای درمان شرح داد:

حسادت و مدل رشدی کلاین

کلاین حسادت را به‌عنوان پاسخی به ناکامی و وابستگی شدید نوزاد به ابژه‌های اولیه، به‌ویژه سینه مادر، مفهوم‌سازی کرد. نوزاد حسادت شدیدی نسبت به “خوبی” موجود در ابژۀ خوب (سینه مادر) احساس می‌کند و تمایل دارد آن را از بین ببرد.

سازوکارهای دفاعی مرتبط با حسادت

 

فرافکنی:

نوزاد احساسات مخرب خود را به ابژه خوب نسبت می‌دهد، گویی این ابژه منبع حسادت و پرخاشگری است.

تجزیه:

نوزاد ابژه را به دو بخش خوب و بد تقسیم می‌کند و تلاش می‌کند جنبه بد را نابود کند.

پیامدهای حسادت برای درمان

حسادت نقش مهمی در درمان روانکاوانه دارد و می‌تواند فرآیند درمان را به چند شکل تحت تأثیر قرار دهد:

مقاومت در برابر درمان:

اگر بیمار حسادت شدیدی نسبت به درمانگر داشته باشد، ممکن است درمان را بی‌اثر یا بی‌ارزش بداند. این حسادت می‌تواند باعث شود که بیمار از پذیرش کمک امتناع کند یا تلاش کند که دانشی را که از درمان دریافت می‌کند، کم‌ارزش جلوه دهد.

حملات به درمانگر:

کلاین اشاره می‌کند که برخی بیماران ممکن است درمانگر را به‌عنوان یک «والد خوب» ببینند که چیزهای ارزشمندی در اختیار دارد (مانند دانش، آرامش و بینش عمیق). اگر بیمار نتواند این منابع را بپذیرد، ممکن است با حسادت شدید به درمانگر حمله کند، او را بی‌کفایت بداند یا حتی درمان را ترک کند.

انتقال و فرافکنی:

حسادت می‌تواند در قالب انتقال (transference) ظاهر شود، به این معنا که بیمار احساسات ناهشیار خود را به درمانگر نسبت می‌دهد. برای مثال، ممکن است بیمار احساس کند که درمانگر منابع ارزشمندی را از او دریغ می‌کند یا او را نادیده می‌گیرد، در حالی که این احساسات در واقع بازتاب تجربه‌های اولیه‌ی او در دوران کودکی هستند.

خودتخریبی:

بیمارانی که حسادت شدیدی دارند، ممکن است از بهبودی خود جلوگیری کنند. ممکن است به شکل ناهشیار باور داشته باشند که موفقیت و رشدش به نوعی «تسلیم شدن» در برابر درمانگر است و بنابراین، پیشرفت درمان را (مختل) کند.

درمان حسادت از دیدگاه کلاین

به زعم کلاین  برای کاهش اثرات مخرب حسادت، باید به بیمار کمک کرد تا:
احساسات خود را شناسایی کند و آن‌ها را در محیطی امن به کلام در آورد.
درک کند که منابع ارزشمند (مانند عشق، دانش و آرامش) قابل تقسیم هستند و منحصر به یک فرد خاص نیستند.
از طریق تحلیل انتقال، به ماهیت ناهشیار حسادت خود آگاه شود و آن را درک کند.
با پذیرش و یکپارچه‌سازی احساسات مثبت و منفی نسبت به دیگران، به رشد روانی بیشتری دست یابد.

نتیجه گیری

کلاین حسادت را نیرویی مخرب اما اساسی در رشد روانی انسان می‌داند که اگر به درستی درک و پردازش نشود، می‌تواند به تخریب روابط، مقاومت در برابر درمان و احساس نارضایتی مداوم از زندگی منجر شود. با این حال، از طریق درمان روانکاوانه، فرد می‌تواند یاد بگیرد که حسادت را به شکلی سازنده‌تر مدیریت کند و به پذیرش بیشتری از خود و دیگران برسد و این حسادت را در مسیر رشد کانالیزه کند . برای رزرو جلسات رواندرمانی با متخصصان روانکاوی کلینیک بوجیکا از طریق شماره های زیر در ارتباط باشید.

5 750x430 1 - حسادت از دیدگاه ملانی کلاین و 2 موضع روانی

 

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.