اختلال سوگ چیست؟ درمان، انواع و مراحل آن
آشنایی با اختلال سوگ و نحوه درمان و پیشگیری از آن
نمیدونم تا به حال چیزی از اختلال سوگ شنیدید یا نه! اما این موضوع چیزی بود که من بعد از فوت ناگهانی خاله عزیزم تجربه کردم. وقتی که خبر فوت خاله بر اثر بیماری کرونا رو شنیدم، تا مدتها در ناباوری به سر میبردم. تا چند روز اول گلودردها و بدن دردهای شدید، زندگی منو مختل کرده بود. من فکر میکردم کرونا گرفتم و میترسیدم که نکنه به اطرافیانم انتقال بدم. اما بعداً فهمیدم این دردها از غم و اندوه شدیدی که در من به وجود اومدن نشأت گرفته. این موضوع اونقدر در من اثر گذاشته بود که تا چند ماه بعد، از انجام کارهای روزمره و عادی زندگیم ناتوان شده بودم.
اما شانسی که من آورده بودم این بود که اطرافیان دلسوز و فهیمی داشتم. اونها از من خواستن که به یک روانشناس مراجعه کنم. اونجا بود که با بوجیکا آشنا شدم. در طول مدتی که تحت نظر روانشناسهای بوجیکا بودم تونستم کمکم به زندگی عادی برگردم. الان من تبدیل به فردی شدم که تونستم با موضوع مرگ راحتتر کنار بیام و اون رو بپذیرم.
اختلال سوگ چیست؟
یکی از بدترین و یا شاید بتوان گفت بدترین و تلخترین واقعه در زندگی هر فردی، از دست دادن عزیزان است. از دست دادن یک عزیز موجب میشود که تمام احساسات منفی به یکباره به درون فرد هجوم بیاورند؛ احساساتی اعم از غم، خشم، بیحسی، استیصال، ناتوانی و تمام احساساتی که زندگی فرد را به گونهغی دچار اختلال میکنند.
معمولاً گذشت زمان میتواند درمان خوبی برای این احساسات باشد؛ زیرا با گذشت زمان فرد میتواند اتفاق پیش آمده را بپذیرد. اما همه افراد مانند هم نیستند. گذر زمان برای همه نمیتواند یکسان عمل کند؛ بلکه برخی از افراد با گذشت زمان اگر وضعیت روحیشان بدتر نشود، بهتر هم نخواهد شد. این افراد قادر نیستند به زندگی عادی خود برگردند.
اگر این احساسات بیشتر از یک سال در فرد باقی بمانند، در این حالت گفته میشود که فرد به اختلال سوگ دچار شده است. در واقع فرد برای پذیرفتن واقعیت ناتوان است. در این حالت است که فرد حتماً نیاز به درمان دارد؛ زیرا گذر زمان نه تنها کمکی به او نمیکند، بلکه او را هر روز بیش از پیش از پای میاندازد. به طوری که فرد توانایی انجام ساده ترین کارها را در زندگی خود ندارد. او نمیتواند به زندگی عادی خود برگشته و مانند قبل به زندگی ادامه دهد.
مراحل طبیعی سوگواری
سوگواری یک مسئله طبیعی است که باید روند طبیعی خود را نیز بگذراند. بر اساس نظر پروفسور الیزابت کوبلر سوگواری دارای ۵ مرحله است. اگر هر کدام از این مراحل به درستی سپری نشوند، اختلالات زیادی از جمله اختلال سوگ پیچیده و یا افسردگیهای شدید را در فرد پدید خواهد آورد. این مراحل شامل موارد زیر میشود:
● مرحله اول؛ مرحله شوک و انکار واقعیت
اولین واکنش در مواجهه با مرگ یک عزیز، شوکه شدن است. این شوک موجب میشود که فرد مرگ عزیز خود را انکار کند. برای او سخت است بپذیرد فردی که تا چند لحظه پیش نفس میکشید، تا چند روز پیش غذا میخورد، حرف میزد، میخندید و کار میکرد اکنون دیگه نفس نمیکشد؛ بنابراین فرد مدام در حال انکار این واقعیت است.
● مرحله دوم؛ مرحله خشم، عصبانیت و نفرت
وقتی که مرحله اول یعنی شوک و انکار به درستی سپری شد، حال فرد میتواند واقعیت را بپذیرد. در این مرحله و مواجه شدن با واقعیت، فرد دچار خشم و عصبانیت شدید میشود. این خشم با شکایت از زمین و زمان همراه خواهد شد. فرد از خود، از دیگران و حتی از خدا، کائنات و روزگار نیز شاکی است. گاهی این خشم به صورت خودزنی و یا آسیب زدن به وسایل نیز ممکن است رخ دهد.
● مرحله سوم؛ مرحله چانه زدن
در مرحله چانه زدن فرد میخواهد از اتفاق پیش آمده فرار کند. برای این کار نیز به هر ریسمانی چنگ میزند. از آنجایی که هضم این اتفاق برای او دشوار است، میخواهد به هر طریقی از آن نجات پیدا کند.
● مرحله چهارم؛ مرحله افسردگی
وقتی که مراحل قبلی به درستی سپری شد، هیجانات فرد کمکم افت میکند. وقتی که هیجانات و رفتارهای ناشی از خشم و انکار فروکش کرد، نوبت به مرحله افسردگی میرسد. در این مرحله زندگی معنایی نخواهد داشت. فرد با احساس پوچی و ناامیدی نسبت به آینده روز و شب خود را طی میکند. در مرحله افسردگی فرد قادر نخواهد بود کارهای روزمره خود را به درستی انجام دهد. اغلب ساعات روز و شب، با فکر کردن در مورد عزیز از دست رفته و خاطرات او سپری میشوند.

● مرحله پنجم؛ مرحله پذیرش
مرحله آخر مرحله پذیرش است. این مرحله زمانی به وقوع میپیوندد که مراحل قبلی به درستی سپری شده و در هر مرحله اقدامات موثر برای آن دوران انجام شده است. اگر فرد در همان مراحل قبلی بتواند اقدامها و درمانهای درست را انجام دهد، معمولاً پس از حداکثر یک سال افسردگی فرد بهبود مییابد. در این هنگام زندگی روال عادی خود را برای او طی خواهد کرد.
این پنج مرحله مراحلی هستند که اغلب افراد آنها را سپری میکنند. طول مدت این مراحل معمولاً حدود یک سال است. اما اگر در طول این مراحل درمانهای درست صورت نگیرد، ممکن است هر کدام از این مراحل بیش از حد معمول طولانی شوند. اینجا هست که زنگ خطر به صدا در خواهد آمد. گاه ممکن است فرد تا یک سال درگیر مرحله اول باشد؛ بنابراین مشاهده خواهیم کرد که اختلال سوگ پیچیده و یا افسردگیهای بسیار شدید اتفاق خواهد افتاد. اما در این مرحله نیز میتوان برای درمان این اختلال اقدام کرد. ولی اگر همچنان درمانی در کار نباشد، ممکن است این اختلال تا آخر عمر با او همراه باشد.
نشانه های اختلال سوگ
نشانههای اختلال سوگ در بسیاری از مواقع شبیه نشانههای افسردگی هستند. در واقع این اختلال جزئی از اختلالات مربوط به افسردگی محسوب میشود. فرد مبتلا به اختلال سوگ دارای علائمی است که در افراد مبتلا به افسردگی نیز مشاهده میشود. البته تا چند ماه اول برخی از این نشانهها طبیعی است. اما اگر پس از چند ماه یا یک سال همچنان این علائم در فرد باقی ماند، به مرور زمان شدیدتر و کمکم تبدیل به یک بحران میشوند. علائم اختلال سوگ شامل موارد ذیل میشود:
● احساس پوچی
● بیقراری
● خشم و نفرت
● کاهش وزن
● از دست دادن میل جنسی
● بیحسی و کرختی
● افکار خودکشی و کم شدن میل به زندگی (در واقع فرد دلش میخواهد بمیرد تا بتواند دوباره عزیز خود را ملاقات کند)
● اختلالات حافظه، یادگیری و عدم تمرکز حواس
● مشغولیات فکری زیاد و شدید که اغلب در مورد فرد متوفی است
● انکار و نپذیرفتن مرگ فرد
● انزوای شدید و کنارهگیری از اجتماع
● احساس گناه و عذاب وجدان و مقصر دانستن خود در مرگ متوفی (در چنین شرایطی فرد احساس میکند که میتوانست برای جلوگیری از مرگ عزیز خود کاری بکند، اما کوتاهی کرده است)
● حس بیاعتمادی به تمام دنیا
● از دست دادن امید به زندگی و آینده
● توهمهای دیداری و شنیداری که اغلب در مورد فرد متوفی صورت میگیرد (به طور مثال مدام صدای او را شنیده و یا تصویر را میبیند)
● دردهای فیزیکی و جسمی مانند مشکلات گوارشی، قلبی و حتی درد استخوان
● افزایش تمایل به مصرف الکل و مواد مخدر
● گریههای مداوم
● فرد یا به طور مداوم به عزیز از دست رفته خود فکر میکند و یا به طور شدیدی میخواهد از هر آنچه او را به یاد فرد متوفی میاندازد دوری کند
مشاهده میکنیم که اغلب این علائم در افسردگی نیز وجود دارند، اما تفاوتی که بین افسردگی و اختلال سوگ وجود دارد این است که در اختلال سوگ تمام افکار فرد حول شخص متوفی میچرخد. اگر فرد مبتلا به اختلال سوگ دلش میخواهد بمیرد به دلیل غم شدید از دست دادن عزیز است. او دلش میخواهد زودتر به عزیز خود بپیوندد. اما اگر یک فرد افسرده به خودکشی فکر کرده و امیدی به زندگی ندارد، به دلیل عدم عزت نفس و احساس بیارزشی وجود خود است. در واقع فرد افسرده نسبت به خود احساسات منفی دارد.
تفاوت دیگری که اختلال سوگ با افسردگی دارد این است که در افسردگی فرد از صبح تا شب مدام درگیر علائم مختلف است. اما فرد مبتلا به اختلال سوگ ممکن است در طول روز ساعاتی را بدون هیچ علامتی سپری کند. اما هنگامی که به یاد فرد از دست رفته میافتد، ناگهان علائم در او پدیدار میشوند. اگر اختلال سوگ طولانی شود، تبدیل به افسردگی شدید خواهد شد؛ بنابراین چنین فردی باید هرچه زودتر اقدام به درمان خود نماید.
اختلال سوگ یا اختلال بعد از سانحه؟
گاهی از اوقات فردی که دچار سانحه شده و عزیز خود را از دست داده است، دچار اختلالی به نام اختلال بعد از سانحه میشود. این اختلال گاهی با اختلال سوگ اشتباه گرفته میشود. هر چند یک فرد ممکن است همزمان به اختلال سوگ، اختلال بعد از سانحه و افسردگی مبتلا شود. اما این سه با هم یکی نیستند.
فردی که دچار اختلال بعد از سانحه میشود، بیشتر تمرکز و یادآوریهایش در مورد صحنه حادثه، اتفاقاتی که افتاده و همچنین لحظه مرگ عزیز خود است. این فرد چندان در مورد عزیز از دست رفته خود فکر نمیکند؛ بلکه بیشتر درگیر همان لحظه سانحه است. اما فردی که به اختلال سوگ مبتلا شده، تمام افکارش در مورد فرد از دست رفته است. تکتک خاطرات او را مرور کرده و گاهی ممکن است حتی خود را سرزنش کند.
دلایل ایجاد اختلال سوگ
اختلال سوگ یکی از اختلالاتی است که دلیل اصلی آن هنوز به طور دقیق مشخص نشده است. اما شاید بتوان گفت یکی از موارد مهمی که در این موضوع دخیل است، به رسمیت نشناختن احساساتی همچون غم است. هر احساسی که به رسمیت شناخته نشده و پس زده شود، به شکل شدیدتری خود را نشان میدهد.
یکی از مواردی که به این موضوع دامن میزند، فرهنگ و محیط زندگی است. بسیاری از مشکلات روانی که در افراد مشاهده میشود به دلیل همین پس زدن احساسات است. به طوری که وقتی احساس را سرکوب میکنید، ممکن است خود را به شکلهای مختلف نظیر دردهای فیزیکی ایا اختلالات روانی بروز دهد. همچنین ژنتیک، شرایط وراثتی و ترکیبات شیمیایی موجود در بدن نیز ممکن است در ایجاد این اختلال دخیل باشند.
اختلال سوگ بیشتر در چه مواقعی رخ می دهد؟
درصد ایجاد اختلال سوگ در زنان بیشتر از مردان است. همچنین این اتفاق در سنین بالاتر بیشتر از سنین پایین میافتد. گاهی مرگ فرد از دست رفته در یک پروسه غیر قابل باور اتفاق میافتد. به طور مثال مرگهای ناگهانی یا مرگهای خشونتباری مانند قتل، خودکشی و یا مرگ در سوانح مختلف مانند رانندگی میتواند فرد را دچار شوک عمیقی کند. همچنین مرگ کودکان بهخصوص اگر ناگهانی باشد نیز از مواردی است که ممکن است فرد را دچار اختلال سوگ کند.
داشتن رابطه بسیار نزدیک و وابستگیهای شدید به متوفی نیز ممکن است اختلال سوگ را پدید آورد. افرادی که از مدتی قبل نیز دچار انزوای اجتماعی شده و دوست یا همدم نزدیکی ندارند نیز ممکن است دچار این اختلال شوند؛ زیرا این افراد زندگی خود را عاری از یک فرد حمایتگر میدانند. افرادی که دارای افسردگی و یا اضطراب جدایی هستند نیز از گزینههای دچار شدن به اختلال سوگ هستند.
فردی که در دوران کودکی تجربههای سخت و آسیبزایی داشته است نیز ممکن است دچار اختلال سوگ شود. تجربههایی مانند خشونت، سوء استفاده جنسی، بیتوجهی و آزارگریهای فیزیکی و کلامی. همچنین اختلال سوگ برای افرادی که با یک شرایط استرسزا و مشکلات زیادی در زندگی دستوپنجه نرم میکند نیز پدید میآید؛ به طور مثال فردی که شغل خود را از دست داده، مشکلات مالی دارد و یا درگیر مسائلی مانند طلاق است بیشتر در معرض این اختلال قرار میگیرد.
عوارض اختلال سوگ
اختلال سوگ عوارض متعددی را میتواند برای فرد به همراه داشته باشد. این عوارض تمام جنبههای زندگی شخص را در بر میگیرد و شامل عوارض جسمی، روحی و اجتماعی خواهد بود. عوارض ناشی از اختلال سوگ میتواند شامل موارد ذیل باشد:
● افکار و اقدامهای مربوط به خودکشی
● اختلالات شدید در خواب
● تمایل به مصرف مواد مخدر و الکل
● ایجاد مشکلات متعدد در روابط کاری، اجتماعی و عاطفی فرد
● ایجاد اختلال در کارهای عادی زندگی روزمره
● ایجاد بیماریهای جسمی و فیزیکی مانند سرطان، بیماریهای قلبی عروقی، فشار خون بالا و …
● افسردگی شدید
● اضطراب شدید و همیشگی
● از دست دادن میزان زیادی از وزن
● اختلال در یادگیری، حافظه و عدم تمرکز حواس
همانطور که بالاتر نیز اشاره کردیم اختلال سوگ در صورت ادامه و شدت یافتن میتواند به بیماریهای جسمی نظیر بیماریهای قلبی منجر شود. گاهی عوارضی که برای قلب فرد به وجود میآیند بسیار گسترده است. این عارضه ممکن است به صورت حمله قلبی اتفاق بیفتد. حمله قلبی در اثر نرسیدن اکسیژن کافی به بخشی از عضله قلب اتفاق میافتد. نوع دیگری از عارضه قلبی که ممکن است در شخص پیش بیاید، در اصطلاح سندروم قلب شکسته نامیده میشود. در اصطلاح علمی به این اتفاق کاردیومیوپات گفته میشود.
این شرایط زمانی ایجاد میشود که فرد دچار یک استرس بسیار شدید و یا ناراحتیهای عمیق میگردد. سندروم قلب شکسته بیشتر در زنان یائسه اتفاق میافتد. زمانی که فرد در یک شرایط ناگهانی استرس و غم قرار میگیرد، در اصطلاح میگویند قلب او شکسته است. عارضه دیگری که در اثر اختلال سوگ ممکن است پدید بیاید، به فیبریلاسیون دهلیزی معروف است. زمانی که ضربان قلب نامنظم میشود، اصطلاحاً میگویند فیبریلاسیون دهلیزی اتفاق افتاده است. این امر ممکن است منجر به سکته قلبی شود. استرس و ناراحتیهای شدید میتواند این عارضه را ایجاد کرده و یا موجب بدتر شدن آن شود.

اختلال سوگ فقط مختص بزرگسالان است؟
جواب این سوال این است که اختلال سوگ میتواند در کودکان نیز پدید بیاید. این اختلال فقط مختص بزرگسالان نیست؛ بلکه کودکان بالای یک سال نیز میتوانند این اختلال را تجربه کنند. بهخصوص اگر فرد از دست رفته، نزدیکترین فرد به کودک باشد که بیشتر زمان خود را با او سپری کرده است. از آنجایی که کودکان نسبت به بزرگسالان آسیبپذیرتر هستند، باید هر چه زودتر در جهت رفع این اختلال در آنها اقدام شود.
اختلال سوگ در کودکان میتواند به صورتهای مختلفی خود را نشان دهد. اختلال و توقف در رشد کودک یکی از مواردی است که اغلب کودکان با آن مواجه میشوند. همچنین اضطراب، تشویش و رفتارهای پرخاشگرانه در کودک بسیار مشاهده خواهد شد. کودک در این حالت تمایل دارد رفتارهای تخریبی از خود نشان دهد. همچنین در این کودکان اضطراب جدایی بیشتر خواهد شد. از آنجایی که این کودک نزدیکترین فرد خود را از دست داده است، قادر نخواهد بود دلبستگیهای ایمن داشته باشد. این موضوع میتواند در بزرگسالی نیز زندگی اجتماعی و عاطفی او را تحت تأثیر قرار دهد.
چگونه از ایجاد اختلال سوگ جلوگیری کنیم؟
از دست دادن عزیز برای تمام انسانها سخت است. این سختی با بروز غم و اندوه شدید همراه است. مطمئنا این غم و اندوه یک حس کاملاً طبیعی است. اما اگر از حد نرمال خارج شود میتواند بسیار آسیبزا و تبدیل به اختلال شود.
اما با رعایت یک سری نکات میتوان از شدت غم و اندوه کم کرده و از تبدیل شدن آن به اختلال سوگ جلوگیری کرد. در ادامه به این نکات اشاره میکنیم:
● کسب آرامش از طریق شرکت در مراسم عزاداری
گاهی وقتها اگر فرد نتواند در مراسم خاکسپاری و عزاداری عزیز خود شرکت کند، این غم با شدت بیشتری در فرد بروز مییابد؛ بنابراین شرکت در مراسمهای اولیه میتواند هیجانات فرد را تخلیه و به ایجاد آرامش درونی او کمک کند. ضمنا این کار موجب میشود که فرد تنها نمانده و بتواند از حمایت دیگران برخوردار شود.
● صحبت و بیان احساسات با دوستان و نزدیکان
یکی از راههایی که میتوان از ایجاد اختلال سوگ جلوگیری کرد، صحبت و بیان احساسات با نزدیکان است. به طور کلی سرکوب احساسات از هر نوعی که باشد میتواند زمینهساز اختلالات روانی در آینده شود. در مورد اختلال سوگ نیز این موضوع صادق است. اگر فردی نتواند هیجانات خود را بروز داده و احساسات خود را بیان کند، احتمالاً اختلال سوگ در او پدید خواهد آمد.
فرد باید سعی کند کمتر تنها مانده و بیشتر در جمع حضور یابد. این قابل درک است که فرد عزادار میخواهد ساعاتی را به تنهایی و با خاطرات عزیز از دست رفته خود بگذراند. اما این موضوع اگر از حد نرمال خارج شود، قطعاً آسیبزا خواهد بود. باید این را بدانید که پس زدن احساسات، خود منجر به شدت یافتن آن و حتی بروز مشکلات جسمی نظیر دردهای میگرنی خواهد شد.
متاسفانه برخی از اطرافیان با گفتن جملاتی از فرد میخواهند که به سوگواری خود خاتمه دهد. اما این به نوعی پس زدن احساسات محسوب میشود؛ بنابراین سعی کنید با افرادی صحبت کنید که احساس شما را به رسمیت بشناسند.
● دور شدن از موقعیت ها و شرایط استرس زا و تنش زا
گاهی از اوقات ممکن است فردی که عزیز خود را از دست داده است، در یک شرایط استرسزا و پر از تنش نیز زندگی کند. این موارد میتوانند تنشهای درونی فرد را بیشتر کنند؛ بنابراین برای جلوگیری از ایجاد اختلال سوگ در فرد عزادار، بهتر است با درک بیشتر و ایجاد یک محیط آرام و سالم و دلسوزیهای مناسب به او کمک کنیم.
● عدم دامن زدن به افکار منفی
فرد عزادار مدام افکار منفی را به ذهن خود راه میدهد. چنین فردی ممکن است با احساس گناه خود را سرزنش کرده و عذاب وجدان داشته باشد؛ بنابراین فرد باید تلاش کند به هر روشی که ممکن است افکار منفی را از ذهن خود دور کند. یکی از بهترین روشها برای این موضوع، کمک گرفتن از یک روانشناس یا مشاور است.
● انجام کارهای لذت بخش
فرد عزادار باید این نکته را به خود بقبولاند که زندگی جریان داشته و اگر خود را از حق زندگی کردن محروم کند، فرد از دست رفته باز نخواهد گشت؛ بنابراین انجام کارهای لذتبخش هر چند کوچک، میتواند او را در جلوگیری از اختلال سوگ یاری دهد. کارهایی مانند مسافرت، شرکت در مهمانیها، دیدار با دوستان، اقوام و اعضای خانواده، تغذیه سالم، خواب مناسب، ورزش و شرکت در باشگاههای ورزشی، رفتن به کلاسهای هنری، رابطه جنسی و بسیاری از این موارد.
● بازگشت مجدد به زندگی عادی روزمره
در خانه ماندن و دوری از زندگی عادی میتواند فرد را دچار اختلالات بسیار زیادی کند؛ بنابراین اگر فرد سعی کند پس از مدتی به زندگی عادی برگشته و کار یا تحصیل خود را ادامه دهد، از بروز اختلال سوگ جلوگیری کرده است. همچنین هر گونه فعالیتی که فرد قبل از تجربه سوگ داشته، باید از سر گرفته شود.
● مراجعه به مشاور یا روانشناس
بسیاری از افراد فکر میکنند که یک اختلال حتماً باید به صورت شدید در آنها بروز یابد تا به پزشک، روانشناس و یا مشاور مراجعه کنند. اما در مورد تمامی اختلالات از جمله اختلال سوگ، درمان در مراحل اولیه میتواند بسیار کارساز باشد. اگر از همان ابتدای امر فرد با یک مشاور خوب مشورت کند، میتواند از بروز اختلال سوگ و یا شدت یافتن آن جلوگیری نماید.
● شرکت در جلسات گروه درمانی
گروهدرمانی در قالب شرکت کردن فرد در گروههایی به نام NGO انجام میگیرد. در این گروهها افرادی که عزیزان خود را در وقایعی مانند زلزله از دست دادهاند شرکت میکنند. افراد مختلف در این گروه از تجربیات خود در مورد عزیز از دست رفته و احساسات خود صحبت میکنند. این موضوع موجب میشود که بین تمام این افراد احساس همدردی شکل گرفته و در بهبود اوضاع روحی و روانی آنها اثرگذار خواهد بود.

نحوه تشخیص و درمان اختلال سوگ
اختلال سوگ معمولاً از طریق پرسشهایی که توسط روانشناس یا روانپزشک انجام میشود، تشخیص داده خواهد شد. البته این نکته هم مهم است که علائم این اختلال تا چه مدت در فرد وجود داشته است. اگر این علائم بیش از چند ماه و نهایتاً یک سال طول بکشد، احتمالا فرد به اختلال سوگ دچار شده است. سوالاتی که ممکن است پزشک از فرد بپرسد، شامل این موارد میشوند:
● روزی چند بار و یا هر چند وقت یکبار به عزیز از دست رفته فکر میکنید؟
● آیا فکر میکنید در مرگ او دخیل هستید؟ یا میتوانستید جلوی مرگ را بگیرید و دچار عذاب وجدان هستید؟
● آیا برای خودتان آرزوی مرگ میکنید؟
● آیا قادر هستید کارهای عادی روزمره خود را به درستی انجام دهید؟
● آیا غذا خوردن و خوابیدن شما دچار مشکل شده است؟
● آیا فکر میکنید از حمایتهای اطرافیان به اندازه کافی برخوردار هستید؟
● آیا قبل از این اتفاق، مشکلات روحی و روانی خاصی داشتهاید؟ در صورت مثبت بودن جواب، چه اقدامی برای رفع آنها انجام دادهاید؟ آیا آن اقدامات موثر بودهاند؟
● آیا افکاری در جهت آسیب رساندن به خود، اطرافیان و یا لوازم منزل داشتهاید؟
● آیا از الکل و مواد مخدر استفاده میکنید؟ اگر پاسخ مثبت است، هر چند وقت یک بار از آنها استفاده میکنید؟
این سوالات و سوالاتی دیگر به پزشک کمک میکنند که تشخیص دهد آیا فرد دچار اختلال سوگ و افسردگی شدید شده است یا خیر؟ حال نوبت به درمان میرسد. درمان از دو طریق رواندرمانی و تجویز دارو انجام میشود. در ادامه به توضیح هر کدام از این موارد میپردازیم.
● روان درمانی برای درمان اختلال سوگ
از آنجایی که اختلال سوگ نوعی اندوه پیچیده است، برای درمان آن نیز باید از یک نوع رواندرمانی خاص کمک گرفت. این رواندرمانی به درمان غم پیچیده معروف است. مواردی که در این نوع درمان به کار گرفته میشوند، شبیه مواردی هستند که در درمان افسردگی از آنها استفاده میشود. اما میتوان گفت به طور اختصاصی برای اندوه پیچیده کاربرد دارند. این نوع درمانها ممکن است به صورت فردی و یا به صورت گروهی انجام شوند.
فرد در این نوع درمان در مورد اندوه پیچیده میآموزد. او یاد میگیرد که اندوه پیچیده چیست؟ چگونه درمان میشود؟ علائم آن چیست؟ همچنین فرد میتواند در طول دوره درمان، هدفهای خود در زندگی را به طور دقیقتر بررسی کند. اقدام دیگری که در رواندرمانی انجام میشود این است که فرد یک مکالمه خیالی با عزیز از دست رفته خود دارد.
در این شرایط مواردی را که به مرگ متوفی مربوط میشود را بیان میکند؛ بنابراین این موضوع میتواند اضطراب او را کمتر کند. فرد در طول دوره درمان میتواند در احساسات خود دقیقتر شده و آنها را به رسمیت بشناسد. او یاد میگیرد که هیچ کدام از احساسات خود را نباید پس بزند. این یک موضوع طبیعی است که از دست دادن عزیز موجب غم و اندوه شود. در رواندرمانی فرد میتواند راههای مقابله با سوگ پیچیده خود را یاد گرفته و همچنین عذاب وجدان و احساس گناه در او کاهش مییابد. در کنار این موارد ممکن است از درمانهایی که برای افسردگی به کار گرفته میشوند نیز استفاده شود.
● تجویز دارو برای درمان اختلال سوگ
برای درمان اختلال سوگ ممکن است داروهایی نیز تجویز شوند. هر چند در مورد داروهایی که به طور اختصاصی بتوانند برای درمان اندوه پیچیده موثر باشند، تحقیقات زیادی وجود ندارد. اما تجربه نشان داده است داروهایی که برای افسردگی وجود دارند، میتوانند در درمان اندوه پیچیده و اختلال سوگ نیز موثر باشند.
سخن پایانی
اختلالات روحی گاه بسیار بیشتر از اختلالات جسمی میتوانند آسیبزا باشند. اما متاسفانه اهمیت کمتری به آنها داده میشود. یکی از اختلالاتی که به شدت میتواند زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد، اختلال سوگ است. این اختلال با تمام آسیبهایی که می تواند به فرد بزند، اگر در مراحل اولیه درمان شود مشکلی ایجاد نخواهد کرد. کمک گرفتن از یک روانشناس میتواند شما را در مدت زمان کمتری به زندگی عادی برگرداند. کلینیک روانشناسی بوجیکا با بهرهگیری از روانشناسان حرفهای و مجرب، از جمله مواردی است که در درمان اختلالات روحی و روانی به افراد کمک خواهد کرد.
مطالب پیشنهادی
- تست هوش وکسلر و 3 روش آن
- اختلال آگورافوبیا و 6 علت آن
- روانکاو خوب در تهران
- دکتر آرش رستمی | دکتر روانشناس بالینی
- کلینیک روانشناسی در تهران
- مرکز مشاوره روانشناسی چجور جاییه؟
- روانشناس کودک آنلاین | مشاوره کودک و نوجوان
- روانشناس کیست و چه مسئولیت هایی دارد؟
- درمان استرس | روش جدید درمان استرس
- روشهای افزایش اعتماد به نفس